ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 آذر ماه سال 1385
بدون شرح

1- شاید این اولین انتخاباتی بود که نه در آن کسی را تحریک به تحریم کردم نه تشویق به شرکت. خودم هم که می دانید، رای ندادم: تردید بر سر دوراهی ها، تمامی عمر مرا به سرگشتگی دچار ساخت. چه بگویمت، چون بیاندیشی، هر انتخابی هولناک است، و نیز حریتی که انسان را به هیچ وظیفه ای راهبری نکند- آندره ژید / مائده های زمینی

2- زادروز حضرت مهر، دومین پیامبر اولین آیین یکتا پرستی را که در طولانی تر شب سال؛ بلدا بوقوع پیوست نیز خود "یلدا" را تبریک می گویم.

3- یلدای "ناصرعبداللهی" هم دیگر طلوعی نخواهد داشت. آن را نیز به علاقمندان این خواننده بخصوص جنوبی ها تسلیت می گویم.

4- ترجیح می دهم...


سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385
درود ما به پلی تکنیک

   نمی دانم کدام نشریه ناشی غربی بود که دانشگاه تهران را در ردیف 10 دانشگاه سیاسی جهان قرار داد دستکم من از وقتی وارد فعالیت های دانشجویی شدم تا الان هم که غیررسمی به فعالیت ها مشغولم: پلی تکنیک قلب تپنده جنبش دانشجویی ایران بوده و هست.

   تخریب دفتر انجمن و تعلیق آن، اخراج و ممنوع الورود شدن دانشجویان، ستاره دار شدن پذیرفته شدگان و زندانی شدن استاد این دانشگاه گواه این مدعاس که پلی تکنیک پرچمدار نهضت مقاومت مدنی دانشگاه در مقابل فاشیسم و لمپنیسم احمدنی نژادیست.

   پلمپ کردن دسته جمعی دفتر انجمن فرمایشی، برگزاری علنی جلسات نقد دولت امنیتی، راه ندادن وزیر بی اراده علوم، به آتش کشیدن عکس های "دیکتاتور" و سر دادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" در حضور جمع گسترده ای از دانشجویان دانشگاه امام صادق، بسیجی های جان برکف(!) و نیروهای اطلاعاتی نسخه سعید امامی آن هم در شرایطی که پلی تکنیک به دلیل تحرک های اخیر و حساسیت های فزاینده دانشجویان آن نسبت به رفتار مستبدانه حکومتگران، زیر ذره بین نیروهای اطلاعاتی-امنیتی برای برخوردهای آینده است انصافا کاریست که اگر جو آن هم فراهم شود کمتر دانشجویانی قادر به انجام‌ آن هستند.

   پس از دوستان سابق پلی تکنیکی که حقیقتا بچه های باسواد و شجاعی بودند اصلا تصور اینکه بعد از تعلیق انجمن آن در چنین روزگاری دوباره پلی تکنیک زنده شود دشوار می نمود اما دیدیم که چنین شد.

   به پلی تکنیک درود می فرستیم چراکه باید از امروز منتظر خبرهای جدیدی از "حمله به پلی تکنیک" باشیم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

شعار "مرگ بر دیکتاتور" در سخنرانی احمدی نژاد- بی بی سی

حمله یک روزنامه نگار مشارکتی به دانشجویان پلی تکنیک- وبلاگ صمیمانه تر

پاسخ علی افشاری –پلی تکنیکی سابق- به اهانت های این روزنامه نگار- وبلاگ من نوشت


چهارشنبه 15 آذر ماه سال 1385
قماری دیگر در ۱۶ آذر

   جبر زمانه و جور زمامداران اگرچه سرخورده و منزوی مان کرده، اگر چه هرکدام از یاران دبستانی ام اکنون جزیره ای شده اند تنها در این دریای استبداد و اگرچه به زعم بسیاری از هویت «اسلامی»* مان فاصله گرفته ایم؛ در این شکی نیست  که هنوز همان «انجمنی های» سابقیم که اگر دانشجویی مرده هم باشیم و مدفون در روزمرگی ها و خزیده به گوشه های کلاس ها و خوابگاه ها، همینکه به زعم دوست بزرگوار -علی افشاری- نفس گرم متبرک 16 آذر کالبد جوان بی جان را بنوازد دوباره زنده می شویم و هرکجا گرفتار و دست و پا بسته باز می شویم همان انجمنی پر شور شر!

   نمی دانم! واقعا دست خودم هم نیست که پس از این همه دردسرها و تهدیدها و تعلیق ها و پس از این همه آموختن «هزینه-فایده» در مکاتب محافظه کاری و واقعیت گرایی باز ما چنین دانشجویانی هستیم که اگر تنها سرمایه مان جانمان هم باشد نمی توانیم آن در راه آرمان آزادی قمار نکنیم که حکایت ما حکایت آن قماربازیست که: بباخت آنچه بودش / بماند هیچش الی هوس قمار دیگر

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

* معتقدم مهمترین وظیفه هر دانشجویی در دجه اول حفظ هویت دانشجویی اش است.

پ.ن: در این زمینه رجوع کنید به نقدهای اخیر اصلاح طلبان حکومتی و برخی ملی-مذهبی ها

هم صدا با فرزندان دانشگاه؛ دانشگاه زنده است- وبلاگ روزمرگی ها

کوچک زاده: فعالان دانشجویی مزدور آمریکا هستند- خبرنامه امیرکبیر

تحت هر شرایطی تجمع ۱۶ آذر را برگزار می کنیم- خبرنامه امیر کبیر

درب دانشگاه شکسته شد دانشجویان وارد شدند- خبرنامه امیرکبیر

بیانیه فعالان حقوق بشر به مناسبت روز دانشجو- خبرنامه امیرکبیر

گزارش سالانه وضعیت دانشجویان در ایران- خبرنامه امیرکبیر

اعتراض تحکیم وحدت به انسداد سیاسی- بی بی سی

 


چهارشنبه 8 آذر ماه سال 1385
من نه منم

   این شب صبح نشود، خسته شدم از این همه روزمرگی. ای کاش... برای تنوع هم که شده نظم پریودیکش بهم بخورد: همیشه شب بماند.

   این آرزوی یک دمدمیست. یک خسته از زندگی نکبتی. باور کنید متنی برای وبلاگ نیست. شعر نیست. ژست نیست... چس ناله است؟ قبول! اما به هر حال ناله است!!

   مثل من کم نیستند؟ قبول! درد مشترک است. شاید با تو؟ شاید با میلیون ها؟! اما معمولا درمانی می یابند، می یابی؟! دستکم مسکنی. سرگرمی... چیزی؟ داری، نگو نداری. معمولا حل می شوند در روزمرگی، در زمان:

کلاس، کار، زن، دوست دختر، دختر دم بخت، تحکیم وحدت(!) تار، راز، زر، روضه، روزه، زوزه! زوره؟ همکار تازه بچه دار شده حالا چه بخریم؟ چه نخریم؟ زشته دست خالی بریم! مال دنیا، ای بابا زر نزن دیگه دوستت ندارم، مالتو بگیر دزد نبره، «hey you» که اول «another brick in the wall» راجر واترز گفت، تحریم، مملکت رفته ز دست، شاه مست و شیخ مست و شحنه مست، تارک دنیا، دین، نان، مسکن، آزادی یا نان، مسکن منهای آزادی، یه من ماست و که نمیشه با کره ازدواج کرد...

   دنیای من و توست، دردها، خوشی های من و  توست. تو! نه نون توست! تو که می دانی سه-4، پنج-شش rooz پیش تولد شریعتی بود، هم او که می گفت: پس از دوست داشتن دیگر هیچ آبادی نیست. اما این منم که دو-سه ماه دیگر زادروزم است اما می گویم پس از نفرت هم دیگر هیچ جهنمی نیست. تو البته شاید بگویی برای تو که بد نیست؟ نه نیست! اما من که هستم! جایی که هیچی نیست. تیز باش و بفهم که این «حقیقت» است، اما چیزی به نام «واقعیت» هم هست:

   درس، signal & system، ازش می ترسم اما باورش نمی کنم. پس پایان ترم چه کنم؟ مشروط!

این است که می شوی «دمدمی». دمی حقیقت و بازدم حقیقت گرم و سرت خوش باد؟ نه! ابدا! که باز هم به خیال باطلت من سورورئالیستی باکلاس بی پول وبلاگ نویسم. از سر دلخوشی، یا شرایط جوی می نویسم. خیلی زور بزنی کامنتی بگذاری. فکری به حال من که نمی کنی که... که؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

بابک بیات هم خوش به حالش شد، ما نه- بی بی سی

ربطی به نوشته من ندارد، آن "دیباچه" است و این شرح حال- وبلاگ کار مشترک


دوشنبه 6 آذر ماه سال 1385
زخم زندگی

در زندگی زخم هایی هست، که من آهسته و در انزوا آنها را می کنم و می خراشم.

با خون آلود شدن آنها تفریح می کنم.

و اینگونه من درد زخم بزرگ -زندگی- را فراموش می کنم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

پانزدهمین سال خاموشی فردی مرکوری- بی بی سی


تعداد بازدیدکنندگان: 50288

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .