ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
وقتی سرهنگ سپاه رییس دانشگاه می شود

  گفتیم از مسائل رفاهی دانشکده و فرمودند: "دانشجویان قشر فرهیخته جامعه اند و منطقی باید با مسائل برخورد کنند. حل هر مشکلی زمان می برد". گفتیم، خوب بگذارید انجمن صنفی مان را راه بیاندازیم و  پیگیر مشکلات صنفیمان شویم، فرمودند: "کار دست دانشجو بیافتد آشوب به پا می کند!" چشم باز کردیم و دیدیم که خر ما از کرگی کره خر بود و این شرحال بسیاری دیگر است، نقطه

  در راه بازگشت از آیین سیاسی-عبادی پرسش و پاسخ نمایشی با بغضی در گلو سیر و سلوک عالم هپروتمان را نیز مثل همیشه طی می کردیم که با تنه ای به خود آمدیم و آنگاه شنیدیم: " دانشجو رو نگا، آقای مهندس!!" و آن لات بی سروپا این گفت که فرموشمان نشود دانشجو خطاب کردن امروزه اگر فحش نباشد متلک که هست.


پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
روی خوش

  روزگار غریبی نیست نازنین، ایما دیگر به آن خو گرفته ایم. به تخته و دوباره علم کردن نشریات. "شرق"، "هم میهن" از انتشارشان شاد شدیم، هیجان زده؟ اما نه!

  این دو بشارتی دادند که حرکت موج گونه به عبارتی سینوسی روزگار ما هم به نوبت خوشی رسیده؛ سعدی چیزهایی می گفت: نوبت عاشقیست یک چندی...

  دوره دراز علافی و عافیت طلبی ما هم بسر رسیده است. دو-سه نشریه ای در دانشکده تعدادی دور خود جمع کرده اند و ما را هم به میان خود دعوت، ایما هم هرچه به قلممان آمد نوشتیم و دادیم تحویشان.

  [...] فعلا دوباره نشاط به روزگارمان برگشته: تاکی سراید دولت شبهای وصل!

پ.ن: شرط احتیاط حکم می کند که جز دل نوشت و اراجیف دیگر. این روزها از سیاست نگوییم اما همینقدر بدانید که از کلید خوردن طرح دفاع ضد موشکی آمریکا که(بخشی از پروژه جنگ ستارگان) در راستای کور شدن چشم دشمنان اسلام و مسلمین است بسیار شادمانیم و آن را مشت محکمی به دهان [...] می دانیم. فعلا رفقای در توهم قدرت روسیه بشدت غصه داراند!


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
عشقبازی فریبخوردگان

   مثل عشقبازی با فاحشه های زیبا؛ زندگی آنفدر فریباست که خیلی ساده همه را مشغول خود می کند بدون آنکه کسی پی ببرد همه اینها مسخره و بی معنیست.

   واقعا که پرداخت قسط های ماهیانه، ماهیانه فرزندان بی ملاحضه، سر و کله زدن با کس و ناکس و دست آخر شب، شنیدن چس ناله های همسری که فقط "هم سری" می داند آنقدر آدمی را می چلاند که رمقی برای چنین تاملاتی نمی ماند.

   و تو! چه می دانی که غصه مرا می خوری؟! من هم مثل همه فریبخوردگان به ابتذالات خود سرگرمم، من هم برای خود فاحشه ای زیبا در بر دارم. شاید زیباتر از اویی که تو را به آغوش خود می خواند.

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ! برای هیچ بر خویش مپیچ!(خیام)


شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
و ایما اینگونه حیف شدیم!

   وقتی "زندگی سراسر حل مسئله است" مرحوم پوپر را می خوانیم این احساس را داریم که با زیباترین معشوقه مان همبستر می شویم  که این همبستری چنان بی حاصل هم نیست و زایش مقاله فوق العاده "سیگنال ها و سیستم ها – پاسخ ها و پسخورها" نتیجه اش می شود. اما دیروز پس از 2 ساعت مطالعه "سیستم های کنترل مدرن" ملعون درفا دچار سوزش چشم، سرگیجه، تهوع، افت فشار و دل درد شدیم!

   از شما چه پنهان با همه اینها ایما دو کتاب دیگر در همین زمینه در کنار آن لعنتی می خوانیم و درک فیزیکی بدی هم نداریم که این امتیازی برای یک دانشجوی فنی محسوب می شود اما وقتی مدرسی به پست آدم می خورد که بازه اعداد طبیعی ذهنش به 12 ختم می شود چه سود؟ و شما چه می دانید که در این خراب شده همه مدرس ها چنین اند و آخر که مدرکت را گرفتی که نمی پرسند پسرجان بیا برایمان از دانشت بگو می گویند معدل ات به چه رقم است تو رقمی دوروبر 12 کف دست طرف می گذاری و طرف هم گل از گلش می شکفد که: پسرجان از دانشگاه آزاد دارقوز آباد 12 گرفتی آمدی؟! برو خدا روزیت جای دیگری نصیبت کند!

   و حالا ما هی بنشینیم ژست بگیریم که کم از دانشجوی "فلسفه علم" شریف نداریم... به چه درد می خورد؟ لعن و نفرین سرتاپای مملکت!


جمعه 14 اردیبهشت ماه سال 1386

دی شیخ با چراخ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست


   1      2    >>
تعداد بازدیدکنندگان: 50290

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .