ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
از سنگ ناله خیزد... از دمدمی که سهل است!

   به کوری چشم دشمنان اسلام و مسلمین و معاندین و مخالفین نظام دم سلاری اینجانب مقام معظم دمدمی و رهبر تمام دمدمی های جهان اعلام می دارم زنده بوده اما چه زنده بودنی؟!!(نوار این سخنرانی کوبنده فردا از الجزیره پخش می شود تا آن هنگام از پای ماهواره های خود جم نخورید) 

  اشک از چشممان در آمده(این شوخی نیست) ایما در یکی از بدترین پادگان های آموزشی ارتش هستیم بدون کتاب، روزنامه، قهوه، [...]، رفیق، و مهمتر از همه آزادی. روزها اینجا از سال های شما طولانی تر می گذرد هر روز از ۳:۳۰ بامداد تا ۲۱ و چه روزهای سختیست اما چون گذشت دولت ایام وصل بگذرد شب های هجران نیز هم پس تا ۱۴ یا ۱۲ شهریور از این زندان لعنتی خلاص می شویم. کسی اگر می داند ایما کجا ایران هستیم به ما سر بزند اگر حدس می زند بگوید تا بگویم درست می گوید یا نه! کف کردیم بسکه آدمیزاد ندیدم.

  اما اینکه چگونه الان اینجا می نویسیم این دیگر با شما چندان مربوط نیست تا همینجا بدانید که ایما در حال حاضر نمی توانیم چیزی به شما برسانیم شرح بیشتر قضایا بماند تا خلاصی داعیمان کنید زندان نرویم تجدید دوره نشویم، کمتر تنبیه شویم، کتک نخوریم، کمتر مورد اهانت قرار بگیریم، روحیه مان کم که می شود کمتر نشود، خوب رژه برویم تا مورد خشم ماقامات و حضرات قرار نگیریم و باقی قضایا. بلاخره اینکه اگر مسلمان هستید یا دستکم به خدایی در همین دور اطراف اعتقاد دارید خیلی داعیمان کنید. که هوای ما واقعا پس است و این اصلا شوخی نیست.

  خودمان را به خدای بزرگ می سپاریم.

 پ.ن: در زندگانیمان پیشبینی هر دمی را کرده بودیم الا این دم لعنتی.


تعداد بازدیدکنندگان: 50295

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .