ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
شکل مجسم هیچ است...شکل مجسم هیچ است... شکل مجسم... ای لعنت به تو ای شکل مجسم!
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
رذل بازی یک دمدمی

  می گوید کتاب های نخوانده تان را بگویید. این سوال را از آدم های سرشناس می پرسند که قطعا ایما از این دسته نیستیم احتمالا در انتخاب سارای حسین پور اشتباهی رخ داده. به هر حال ایما از فرصت استفاده می کنیم آبروی خودمان را اینگونه می بریم:

  هرکس کتاب نخوانده زیاد دارد و ایما خیلی زیاد. آنچنان زیاد که در ذهن نگنجد اما آنها که در قفسه کتب داریم یا آنها که در گنجه ذهن اینها هستند: تاریخ دو دهه جنبش دانشجویی از ابراهیم یزدی، تاویل بوف کور، خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر به ترجمه صالح حسینی که چندسال از خریدش می گذرد و هر وقت خواستیم بخوانیم دیدیم فضای داستان از فضای ذهنی ایما خیلی فاصله دارد، مسائل فلسفی برتراند راسل و لذات فلسفه ویل دورانت که هر دو را از کتابخانه های پدر و پدربزرگ کش رفته ایم و همچنان نخوانده و نیمه رها کرده ایم، تمام رمان های مشهور آمریکای لاتین جز "خاطره دلبرکان غمگین من" که اصلا از آنها خوشمان نمی آید! ضمن پوزش از ناسیونالیست های عزیز باید با شرمندگی بگوییم دو قرن سکوت مرحوم زرین کوب را هم جز برای پژوهشی نمره آور آن هم برای یکی دیگر کامل نخوانده ایم، تاریخ کامل ملی شدن صنعت نفت که آن را از کتابخانه انجمن اسلامی دزدیدیم و نخواندیم تا موریانه خورد! مباحث بنیادین مهندس بازرگان را هم آنقدر در خواندنش کوتاهی کردیم تا آن روی ضددینمان بالا آمد! فلسفه کانت را شروع کردیم به خواندن از همان ابتدا گه گیجه گرفتیم و گذاشتیم برای وقتی بیشتر از الان، fuzzy logic نوشته constantin altrock که بزعم علافه وافر فرصت خواندنش را تا به حال نیافته ایم و منطق ریاضی که اخیرا خریدیم و تاریخ ریاضیات که خیلی وقت پیش از دور ریختنی های یکی دیگر برداشتیم و تا یادمان نرفته بگوییم خانم دالوی که با وجود ارادت به ویرجینیا ولف آنقدر بین خوانش وقفه افتاد که دوباره رفت درصف نخوانده ها. رمان هایی هم تازگی ها خاله خانم خریده اند داده اند ایما بخوانیم ایما هم طبق معمول نخواندیم!

  ایما هم سارا حسین پور، سارا حسین پور، سارا حسین پور و سارا حسین پور را به این بازی دعوت می کنیم.

  پیشنهاد: رفقایی که در خواندن کتاب دچار کمبود وقت و فرصت هستند بیایید با هم نامه ای به خدا یا مسئول مربوطه بنویسیم که ساعات شبانه روز را بیشتر کنند ملت به کارهایشان برسند.


تعداد بازدیدکنندگان: 57701

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای[...] "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .