خیلی آدم آنجا بود، مثل همیشه. هر وقت آنجا می رفتم آنقدر آدم بدبخت بیچاره می دیدم که بدبختی های خودم فراموش ام می شد. معجزه که می گویند همین است دیگر... داشتم می گفتم: با اینکه همه چیز مثل همیشه بود اما یک چیز توجه ام را جلب کرد، اینکه فقط دوتا خرس بالای گنبد طلایی نشسته بودند. پس این همه خرس کجا رفته بودند؟ از بچگی من حرم را با خرس هایش می شناختم، همینطور محو تماشای آن دو خرس و فکر کردن به پرسشم بودم که سر و صدای جامعت پای کنبد به خودم آورد؛ یکی از خرس ها از آن بالا روی بیچاره زنی افتاده بود و پاره اش می کرد جماعت با داد و بیداد فرار می کردند. وحشت کرده بودم، کوچولو را سریع به بغل گرفتم و همینطور دست زنم را محکم و سه تایی پا به فرار. کسی به کسی نبود، اصلا قیامتی بود. در آن گیر و بیر نذر کردم یا ضامن آهو من و خانواده ام جان سالم بدر ببریم 10 تا خرس تقدیم حرم ات می کنم. چشم که چرخاندم و دیدم در یکی از مناره ها باز است؛ گفتم خوداش است! با زن و بچه ام به سمت آنجا دویدیم و از راه پله تاریک و تنگ آنجا تند و تند بنای بالا رفتن گذاشتیم. ناگهان فکر وحشتناکی به ذهنم خطور کرد: من که زن و بچه نداشتم! اینها از کجا پیدایشان شده بود؟! حالا هم که می بینی اینجا هستم. ناراحت نشوی برای فرار از این وضعیت از امام خواسته ام یکی از خرس هایش را بفرستد همینجا کلکمان را بکند البته اگر حاجت من برآورده شود آنوقت من زنده نیستم که چیزی تقدیم آستان حضرت کنم، به همین خاطر چیزی نذز نکردم. خوب! تو تعریف کن اینجا چه کار می کنی، چطوری زن من شدی؟ ---------- خارج از دستور: به نقل از محافل دیپلماتیک در دیداری خصوصی بین سران ایران و روسیه در حاشیه اجلاس شانگهای مدودوف به احمدی نژاد گفت: آقا ما فعلا وضعیتمون خرابه غلطی کردیم خودمون هم توش موندیم، ببین ببم جان! امروز تو سخن رانی داری نری دوباره به اسرائیل گیر بدیا خلاصه گفته باشم که ما تو این گیر و بیر نمی تونیم از کسی حمایت کنیم. |