ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387
الگوی شخصیتی در ایران: دولت به سان ملت

  به نظرمان این خیلی بد است آدم پرستیژ جایگاهی را بگیرد که به آن تعلق ندارد این البته جدا از بحث هویت است که ایما اساسا در دنیای امروز اعتقادی به هویت نداریم اما در جایگاه خود قرار گرفتن، امری است که در لحظه صورت می گیرد.

  پس از لو رفتن دستکاری دیجیتال آزمایش های موشکی ایران در سایت سپاه به خودمان گفتیم بی خود نبود ایما اینقدر از این دولت بدمان می آید پس دلیلی یافتیم جز آنچه به "ضدناسیونالیست" مان می خوانند.

  دولت ایران البته همچونان ملت ایران "ظاهرسازی پرمدعاست" که به نظرمان یکی از بدترین وجوه عمل غیراخلاقی است. شاید پاسخی دندان شکن بگوید: پدرجان در سیاست خارجی و مناسبات بین الملل، اخلاق کجا بود. ایما هم با پاسخی دندان شکن تر می فرماییم: اگر قضیه را تعمیم بدهید، در آن مختصات، فعل انجام شده غیراخلاقی نیست: گنده گوزیست!


چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387
جنبش ۱۸ تیر یا انقلابیون ناکام

  دانش آموز سال سوم دبیرستان، تابستان خوبی را با تفریحاتی عالی در کیش شروع می کند، او در مسیر بازگشت بنابر عادت قدیمی بزرگ خانواده شنوده بی بی سی فارسی می شود. خبرها که از شروع پخش آن دقایقی گذشته است دقیقا از جایی آغاز می شود که: ... بنابر گزارش ها از شعارهای دانشجویان "انصار جنایت می کند رهبر حمایت می کند" و ... او تا به حال انقلاب ندیده بود و این برای او یعنی تجربه وقوع یک انقلاب؛انقلابی که خونین بود اما فرجامی نداشت.

  این داستان ایما در ۱۹تیر ۷۸، روزی که اعتراضات آرام دانشجویی نسبت به تعطیلی روزنامه "سلام" از دانشگاه به خیابان کشیده شد. چند سال پس از آن فاجعه ایما وارد دانشگاه شدیم، اگرچه به هنگام وقایع ۱۸ تیر و روزهای پس از آن دانشجو نبودیم اما بنابر شوک خبری که شرح آن را خواندید بشدت خود را درگیر آن می دیدیم و از آن روز تا امروز نوستالژی به ۱۸ تیر و آن روز هنوز در ایما قوت دارد هرچند که آن زمان در بیانیه ها، ویژه نامه ها و سایر فعالیت های دانشجویی علل وقوع آن را با دلایل اتفاقات ۱۶ آذر یکی می دانستیم اما اکنون کمتر کسی است که نداند سلاحی همچون فندامنتالیسم دینی بسیار برنده تر از ارتشیست که در دست شاه بود.

  سال هایی که هنوز جامعه دانشجویی کشور به ابتذال روزمرگی دچار نشده بود، یکی از انجمن های متحد [...] پلاکاردی "در نمایشگاه ۱۸ تیر" نصب کرده بود که این شعر مرحوم بهار در آن نقش بسته بود:

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست / مملکت رفته زدست

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست / کار ایران با خداست


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
خودفروشی اصلاح طلبان

  ایما هرچقدر هم خفه خون بگیریم و لب از لب تکان ندهیم نمی توانیم تا این مدتی که به زمان برگزاری افتضاحات مجلس هشتم باقی مانده زر نزنیم. ناسلامتی خودمان روزگاری درگیر همین قضایا بودیم. گوش شیطان کر همچنان هم خواهی نخواهی هستیم. الحمدالله... خدا را شکر که حکومت قلبا میانه خوبی با "حضور پرشور" ندارد. ایما هم در راستای تحقق مکنونات قلبی حضرات چندتا فحش نثار اصلاح طلبان -بخوانید قدرت طلبان- می کنیم. بلکه اینگونه خودمان و فقط خودمان کمی راحت شویم که نه سودای اصلاح و انقلاب و از این گه خوری ها در سر داریم و نه روشنگری و این قرتی بازی ها.

"ما از مردم عزیز ایران می خواهیم هوشیارانه مراقب حرکات اختلاف افکنی باشند که از سوی اقتدارگرایان و گاه حتی به نام اصلاح‌طلبی انجام شده است و می‌شود . نام‌های غلط انداز، شعارهای انحرافی و چهره‌های با نقاب سبب نشوند تا کسانی با هجوم به اندیشه و گفتمان خاتمی و آرمان‌های روشن اصلاحات به مخالفان اصلاحات کمک کنند و در این شرایط دشوار سیاسی راه را به سوی حاکمیت یکپارچه تر اقتدارگرایان بگشایند." این قسمتی از بند پایانی بیانیه به قول خودشان "تحلیلی" جبهه مشارکت بود. گویا حضرات فراموش کرده اند که برای به قول خودشان "اقتدارگرایان" هیچ کس مثل خاتمی خوش خدمتی نکرد. مگر انتخابات مجلس هفتم دست کمی از این انتخابات داشت؟ ایما واقعا نمی دانیم این اصلاح طلبی چه گهی به سر ملت ایران زده که حالا دوتا ریشوی چاق بو گندو بخواهد قرش را برای ملت بیاید. حضرات مشارکتی ول کنید این چرت و پرت ها کمی خفه خون بگیرید بگذارید به درد خودمان بسوزیم. مگر در ماه عسل سیاسی خود شما چیزی غیر از همین "حاکمیت یکدست" وجود داشت؟ شده اید مثل جنده هایی که هرچقدر مشتری طلب قیمت کمتری می کند شما نه نمی گویید. تئوریسین های اصلاحات! ای بزرگان قوم دارید مفت مفت به حاکمیت می دهید و می خواهید مردم را هم به لجن بکشید.

  دست بردارید جان مادرتان. البته که بازی آن بالا بالا ها برای ایما و ایضا شما پنهان است. واقعا معلوم نیست ترساندشنان یا باج ماج گرفته اند یا هنوز در توهم "جمهوری اسلامی" و "امام راحل" هستند که گویا هم هستند: "...نشانه عزم حاکمیت یکدست برای حفظ قدرت به هر بها حتی به قیمت عبور از میراث گرانبهای امام راحل (قده)..." واقعا ایما را باش که در این دهه گذشته با چه موجوداتی رفتیم سیزده بدر.

  ای خدا سرانجام کار چنان کن که آن بالا مالاها همه راضی باشند و ایما این پایین با نفسی که می آید و مرود دلمان خوش باشد. رستگاری پیش کش.

توضیح: این پست به صورت آن لاین از ذهن به کیبورد منتقل شده است.


پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
جنتلمنی به نام مهندس بازرگان

  تاریخ اخیر ایران را که مطالعه می کنی بنظرم تنها چهره ی شاخصی که آدم را به یاد اسطوره: مصدق می اندازد بازرگان است. مگر خرده پوپولیسم آن رهبر ملی را فاکتور بگیریم و اندیشه دینی و حتی مبارزات ایدئولوژیک را به آن بیافزاییم که این خود تو را به یاد علی شریعتی می اندازد. اما برخلاف شریعتی مرحوم بازرگان اگر مبارزی ایدئولوژیک بود در آن جانب عملگرایی را نیز نگه می داشت و اگر در عرصه سیاست بازی می کرد عمل اش چنان بود که یک حرفه ای.

مهندس بازرگان در جوانی

  شگفت اینکه در هر دو او یک بدعت گذار محسوب می شود: در سیاست صداقت را رها نکرد و در مشی ایدئولوژیک خود هیچگاه به دام تگماتیسم نیافتاد.

  وقتی در آنچه از زندگی او تعریف می کنند و نیز سخنان اش دقیق می شوی عجیب وسوسه می شوی که غیر از کلیشه لیبرال چیز دیگری بخوانیش: بازرگان یک جنتلمن ایرانی.

تاکید: شماره این هفته شهروند امروز به مناسبت صدمین زاد روز نخستین نخست وزیر است از دست ندهید.


سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386
قانون دوم

توضیح واضحات دادیم که: در این مملکت قدرت جابجا نمی شود، بلکه سیاستمداران از مسئولیتی به پستی دیگر تغییر شغل می دهند.

ر.ک: نقل و انتقالات لاریجانی عزیز!


   1      2      3      4    >>
تعداد بازدیدکنندگان: 50291

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .