ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
اندر احوالات این روزهای رسانه های وطنی

۱- دامنه نفوذ صدا و سیما در مملکت ما آنقدر هست که ایما هم به رغم تحریم چندین ساله رسانه یاد شده گاهی به وقت شام مجبور می شویم تن به خواست خانواده داده، جمالمان به قیافه مبارک حضرات گویاندگان خبر کانال ۲ روشن شود: این بنده خدا خسرو شکیبایی هنوز کفن اش خشک نشده اینها خبر مراسم تدفین اش را انداختند آخر و از سویی یکسال از مرگ مشکینی گذشته است آن را  در اولویت خبری ۱ گذاشته اند.

۲- چلچراغی ها هم یاد گرفتند: ایما اگرچه مشتری این مجله نیستیم اما گهگاهی نیم نگاهی به جلد آن می اندازیم. این شماره، آنها هم به سبک شهروند یاد گرفته اند پرونده سازی کنند - سوژه اما انرژی هسته ای! نیست کم از در و دیوار اندر فوائد انرژی هسته ای تِز می شونیم... گویا این روزها علاوه بر بحران آب و برق با بحران سوژه خبری هم مواجه شده ایم و خبر نداریم! به هر حال اگر دیدید در شماره هفته آینده همین چند خط ایما را سوژه یک گزارش کرده اند تعجب نکنید.

۳- از این صدا و سیما هرچه بگوییم کم گفتیم؛ چند شب پبش همان کانالی که در بند ۱ ذکرخیراش شد و البته در همان بخش خبری گفتگو ویژه ای را اختصاص داده بودند به بررسی آگهی های چاپ شده در نشریات! یکی نیست به اینها بگوید شما که خودتان چند برابر کل آگهی های چاپ شده در کل نشریات آگهی به خیک ملت می بندید. بعید نیست به این نتیجه رسیده باشند حالا که دیگر چیزی برای بند کردن به نشریات ندارند با مسدود کردن منبع در آمد، کلکشان را بکنند.

۴- مونیتورینگ صدا و سیما خیلی حال می کند شبکه های خبری، خبری را در مورد ایران به گفته خودشان "جهت دار" گزارش کند تا آنها هم در برنامه هایشان پرده از سیاست های رسانه های غربی بردارند. نه بابا مثل اینکه اینها هم یاد گرفته اند! خبر خرید غیرقانونی میمون توسط ایران که توسط چند رسانه و از جمله بی بی سی گزارش شده بود را اینها سوژه بررسیشان قرار دادند اما از آنجا که خبر بی بی سی به لحاظ حرفه ای مشکلی نداشت مجبور شدند خودشان جهت داراش کنند! سروته خبر را زدند، خبر شد جهت دار! [بی خود نیست ما ایرانی ها] معروفیم به اینکه در بچگی با شیطان در یک چاله می شاشیدیم(دیالوگ خسروشکیبایی در فیلم حکم).

پ.ن: این پست چند روز است که باید می آمد و به دلایل فنی نیامد.


سه شنبه 25 دی ماه سال 1386
ماجرای یک خبر: وقتی نظامی ها خبرنگار می شوند

  از ماجرای شناورهای نیروی دریایی سپاه و ارتش آمریکا در تنگه هرمز که خبر دارید؟

  اولین خبر را اگر اشتباه نکنم بی بی سی مخابره کرد، آنطور که بخش فارسی آن را گزارش داد نشان از درگیری لفظی قایق های سپاه و رادیومن ناوشکن آمریکایی در خود داشت. منبع این خبر در آن گزارش مقامات پنتاگون عنوان شده بود. بعد از آن سی ان ان همین داستان را با آب و تاب بیشتر و همراه با تصویری از عرشه ناوشکن آمریکایی در تلویزیون پخش کرد که احتمالا از ماهواره ها دیده اید. بعد از سی ان ان صدای صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در آمد و تصاویر دیگری از داستان فرستاد روی آنتن که آن هم از جانب سپاه تهیه شد بود. این که اصل ماجرا چه بود، بماند که ما هم دنبال دردسر نیستیم و خودتان بهتر می دانید که چیزی نبود!(فعلا کسی حوصله جنگ-منگ ندارد)

  اما واکنش بعدی بی بی سی جالب تر از همه زمانی بود که در بی بی سی ورلد تصاویری از این و تصاویری از آن یعنی صدا و سیما و سی ان ان را برد روی آنتن و گوینده خبر گفت ماجرا این است که می بینید و ما هم منابع دیگری نداریم. راست و دروغش با خودشان!

  خیلی جالب است که هر دو تصاویر گرفته شده که بعدها رسانه ای شده اند از جانب نیروهای نظامی ایران و آمریکا بودند. این وسط فکر می کنم تنها بی بی سی بود که دنیا را به آخرتش نفروخت و "اخلاق روزنامه نگاری" را زیر پا نگذاشت.


تعداد بازدیدکنندگان: 50292

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .