حتما برایتان پیش آمده که در جمعی خانوادگی یا در تاکسی یا اتوبوس، محل کار و دانشگاه یک ناسیونالیست افراطی اندر هوش و زکاوت ایرانی ها زبان بچرخاند و مثلا بگوید که بعله! ناسا را ایرانی ها می گردانند اصلا زمانی که نیوتن سیب زمینی می گفت دیب دمینی حکمای ما در آفاق سیر می کردند و از این خزعبلات... شاید هم اصلا خودتا این کاره باشید! به هر حال ایما که یک زمانی بودیم!
اما گویا حقیقت چیز دیگریست و صد البته که نسبیست! ایمای پایین ترین از پس تجربه آموزگاری دریافته ایم که ما ایرانی ها نسل به نسل در حال افولیم دستکم در دانش و درس و مدرسه که چنین است تعمیم دهی دانشگاه و پژوهشگاه اش هم همین است -چه فرقیست بین دانشگاه دبیرستان در ایران؟ این افول یا ناشی از خنگ شدن تدریجی هر نسل نسبت به نسل پشت سر است یا ناشی از تنبل شدن هر نسل نسبت به آن پیرتری. دانش آموزانمان نسبت به خودمان و خودمان نسبت به پدرمان و پدرمان نسبت به پدر بزرگمان واقعا گند زده ایم. امروز کار بجایی رسیده جواب مسئله را می گذاری کف دست یارو حاج و واج نگاه ات می کند صد رحمت به عقب مانده های ذهنی.
چه خوب می شد اگر این تجربه منحصر به ایما می ماند، اثبات این اما کاری تحقیقاتی و آماری می طلبد که ابدا بتوان انجام داد چراکه نتایج منفی آن خدایی نکرده سبب بر خوردن به ملت و دولت خودبین هر دو می شود.
سوال اینجاست: با چشم بستن بر واقعیت و نرفتن پی درمان؛ با سر در آخور تمدن کردن و ادعاهایی تاریخی تا کی می توانیم دنیا را که عمرا... خودمان را فریب بدهیم و تا کجا پیش برویم؟
خارج از دستور: قلم خوش رضا سیدحسینی عزیز هم به زمین افتاد؛ یاداش گرامی. ترجمه شیوا و زیبای "طاعون" آلبرکامو از او شد دروازه ای از ورود ایما به دنیای ادبیات آوانگارد.
سگ ولگرد موقعیتی عجیب، مضحک در عین حال تراژیکی دارد. ولگرد است اما اغلب در پس کوچه های یک محل پرسه می زند، گاهی ترسناک به نظر می رسد: یه هو سگ می شود! با این وجود اغلب بازیچه کوی کودکان است به جز این به هیچ دردی نمی خورد، در طول روز هیچگاه توجهی را جلب نمی کند حتی زوزه های بی محل اش. بیشتر به شبح می ماند کسی نمی بینداش-همه را می بیند. این ناظر بیرون از همه چیز و بی همه چیز گویا شایسته بدترین تحقیرهاست... کسی چه اهمیتی می دهد؟!
در عمل این موجود مفلوک هیچ نمی تواند کرد؛ پس چرا گمان می کنند گاهی شر می شود؟ دولت ها باید فکری به حال اش بکنند. برخی می گویند حتی به نفع خود اوست.
سگ ولگرد پرسه می زند، ناظری بی حس و حال است که تنها پارس های غیر ارادی اش کمی آزار دهنده است و زوزه های سوزناک اش شاید شوم به نظر برسد. سگ ولگرد نه با دسته سگان میانه ای دارد نه البته خانوده ای دور و براش است. سگ های ولگرد منحصر بفرد اند، همذات ندارند هر کدام دنیای پیچیده و پر راز خودشان را دارند و یحتمل از وضعیت هم بی خبراند.
بیم آن دارم روزی اگر بتوانم به چشمان یک سگ ولگرد زل بزنم چیزی جز یک سگ ولگرد نبینم.
سگ ولگرد موقعیت خود را می بیند؟
داستان کوتاه سگ ولگرد-صادق هدایت
نقد سگ ولگرد، روان داستانی از صادق هدایت-همایون کاتوزیان
نگاه جامعه شناختی به دو داستام سگ ولگرد و بن بست اثر صادق هدایت