عشق وطن

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟


آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم

برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم


مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:

نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم


من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت

تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم


زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما

ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم


جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم

از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم


هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!

من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!


من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم


معشوق «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک!

ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:

عشقت نه سرسری است که از سر به در شود

مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم


عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان به در کنم

- میرزاده عشقی

فلسطین یا مرز سیاسی اخلاق

برای ایما بسیار ضروری است که در وسط این معرکه جهانی جناح خود را مشخص کرده یادآورشویم اگر پوتین ستم و سرکوب بر گلوی ملتی باشد هر واکنشی از سوی آن ملت و در اینجا فلسطین قابل درک است.

قضاوت اخلاقی بماند برای فردای فلسطین آزاد هرچند می توان به مبارزین فلسطینی از جناح های مختلف توصیه هایی داشت به عنوان یک هم جناح.

حتی موضع جناح مقابل نیز قابل درک است. مشخص است قضاوت های اخلاقی طرفین متاثر از جناحیست که پیشتر انتخاب کرده و این انتخاب است که از نظر فلسفی به واقع اخلاقی است.

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند (حافظ)