نیروی دریایی حافظ مرز آبی الله اکبر... زرشک!

  فردا ۱۸ تیر است، کاری نداریم که چند سال پیش در چنین روزی چه اتفاق افتاد که این کار دیگر کار ما نیست کار ما این است که یادآور شویم دقیقا ۱۸ تیر سالی که گذشت ایما به عنوان سرباز دیپلم(!) پا به پادگان نیروی دریای ارتش گذاشتیم و شدیم یک سرباز آموزشی تا بشویم یک تنفگدار دریایی!

  ایما یکی از جالب ترین سربازهای پادگانی چندهزار نفره بودیم. در بدو ورود تنها سربازی بودیم که تنهایی بدون اکیپ اعظامی نظام وظیفه وارد پایگاه شد و دلیل آن هم جا ماندن از اتوبوس نظام وظیفه بود، ایما جزو ۱۰-۲۰ سربازی بودیم که تا یک هفته با موهایی بلندتر از درجه دارها در پایگاه برای خودمان می چرخیدیم و تنها سربازی بودیم که یک سال از فرمانده گروهان کوچک تر و یک سال از فرمانده دسته بزرگ تر بودیم! از معدود سربازانی بودیم که تنها دوبار فحش نثار روح بلندمان شد یک بار گوساله و یک بار هم گوسفند، بقیه فحش های آبدار از سر مان بای پاس شد! و تنها سربازی بودیم که از رئوف ترین فرمانده بدترین کتک را نوش جان کردیم: پوتین حضرت دقیقا روی صورتمان فرود آمد!

  با همه اینها ایما از دو بابابزرگ به این طرف تنها پسر خانواده بودیم که رفت سربازی هرچند که فقط ۲ ماه آموزشی!

  آخرین دیالوگ فیلم any hall ساخته ودی آلن،‌ جُکی است از زبان خود ودی آلن:

- داداشم فکر می کنه مرغ شده!

- روانکاو: خُب، ببرش تیمارستان!

- نه! نمی تونم.

- چرا؟

- آخه به تخم مرغاش نیاز دارم!

[نقل به مضمون:]  من فکر می کنم رابطه ما هم با زنا همینطور باشه، نمی شه با اونا قطع رابطه کرد؛ چون به تخم مرغاشون نیاز داریم!

  نمی دانیم امروز چه مرگمان شده از صبح تا به حال سه بار این بلاگ مرده شور برده را آپدیت کردیم و منصرف شدیم رفتیم سر موضوعی دیگر، آخر سر گفتیم مهم نیست همین ها را می نویسم. عجالتا عرض شود یک تحلیل غیر سینمایی بر "قهوه و سیگار" جیم جاراموش نگاشتیم که فعلا فرصت تایپ اش نیست. مشغول دادنیم؛ امتحان.