مثل عشقبازی با فاحشه های زیبا؛ زندگی آنفدر فریباست که خیلی ساده همه را مشغول خود می کند بدون آنکه کسی پی ببرد همه اینها مسخره و بی معنیست.
واقعا که پرداخت قسط های ماهیانه، ماهیانه فرزندان بی ملاحضه، سر و کله زدن با کس و ناکس و دست آخر شب، شنیدن چس ناله های همسری که فقط "هم سری" می داند آنقدر آدمی را می چلاند که رمقی برای چنین تاملاتی نمی ماند.
و تو! چه می دانی که غصه مرا می خوری؟! من هم مثل همه فریبخوردگان به ابتذالات خود سرگرمم، من هم برای خود فاحشه ای زیبا در بر دارم. شاید زیباتر از اویی که تو را به آغوش خود می خواند.
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ! برای هیچ بر خویش مپیچ!(خیام)
وقتی "زندگی سراسر حل مسئله است" مرحوم پوپر را می خوانیم این احساس را داریم که با زیباترین معشوقه مان همبستر می شویم که این همبستری چنان بی حاصل هم نیست و زایش مقاله فوق العاده "سیگنال ها و سیستم ها – پاسخ ها و پسخورها" نتیجه اش می شود. اما دیروز پس از 2 ساعت مطالعه "سیستم های کنترل مدرن" ملعون درفا دچار سوزش چشم، سرگیجه، تهوع، افت فشار و دل درد شدیم!
از شما چه پنهان با همه اینها ایما دو کتاب دیگر در همین زمینه در کنار آن لعنتی می خوانیم و درک فیزیکی بدی هم نداریم که این امتیازی برای یک دانشجوی فنی محسوب می شود اما وقتی مدرسی به پست آدم می خورد که بازه اعداد طبیعی ذهنش به 12 ختم می شود چه سود؟ و شما چه می دانید که در این خراب شده همه مدرس ها چنین اند و آخر که مدرکت را گرفتی که نمی پرسند پسرجان بیا برایمان از دانشت بگو می گویند معدل ات به چه رقم است تو رقمی دوروبر 12 کف دست طرف می گذاری و طرف هم گل از گلش می شکفد که: پسرجان از دانشگاه آزاد دارقوز آباد 12 گرفتی آمدی؟! برو خدا روزیت جای دیگری نصیبت کند!
و حالا ما هی بنشینیم ژست بگیریم که کم از دانشجوی "فلسفه علم" شریف نداریم... به چه درد می خورد؟ لعن و نفرین سرتاپای مملکت!