کانون خورنده خانواده

احساس می کنم خانواده ام خوره ای شده است، خوراکش روح نحیفم. همیشه و نه در انزوا، آن را می خورد و می تراشد: همه کسانی که خیال دارند مرا آزار بدهند و هم اکنون فضای دور و برم را کاملا پرکرده اند، با گذشت خوش و خرم این روزها به مرور پس رانده می شوند، بی آنکه من ناچار باشم به آنها کمکی بکنم. در نتیجه می توانم ضعیف و ساکت باشم و بگذارم همرکاری می خواهند با من بکنند و در عین حال اطمینان داشته باشم که با گذشت روزها همه چیز به خیر و خوشی ختم خواهد شد- فرانتس کافکا / تدارک عروسی در روستا

همه چیزم پوچ شدند و به هوا رفتند!

کشته شدن با فکر خوب است. ترجیح داده می شود فکر هم از آن خودت باشد! تا همین الان مشغول درس خواندن بودم درسی که هیچ ارتباطی با افکار جاری در ذهنم ندارد. بله! تا چند ساعت دیگر میان ترم ریاضی مهندسی انتظارم را می کشد... نمی دانم چرا همیشه خیلی زود به پوچ بودن هر چیزی پی می برم. مثلا اینکه الان هنگامی که برف های بیرون را نگاه می کنم به خودم می گویم چه خوب که از این مسئله دوست دختر سابقمم را -که همچنان گه-گاه وسوسه ارتباط با او در سرم مور-مرو(!) می کند- خبر دارد کنم و در واقع از آن بهانه ای برای ارسال یک sms بسازم. اما ناگهان به خودم می گویم: که چه شود؟! این شد که منصرف شدم. معمولا آدمی اگر کاتالیزور یا پیوند بیرونی محکمی با آنچه را به او ارتباط دارد نداشته باشد. "آن" هرچه باشد پوچ خواهد شد. همین درس خواندن. باز که چه؟! خوب که دقیق می شوی می فهمی بجز مشتی کرامات و مضایای کاذب و مضحک هیچ برایت ندارد. اما این "اجبار" خانواده و جامعه است که تو را وادار به ادامه اش می کند. همانطور که اگر "جبرعاطفه" میان من و دوست دختر سابقم وجود داشت شاید اینقدر زود رهایش نمی کردم. با همه اینها ممکن است یک آدم "مچ گیز" بدقلق بپرسد: پس چرا می نویسی؟!! و من که خوراکم کل-کل کردن با این آدم هاست می گویم همانطور که زنده بودنم دست خودم نیست، نوشتنم هم همینطور(شاید هم جبر عادت). هرچند که این باعث نمی شود هیچکدام از این دو پوچیشان را از دست بدهند...

بدون شرح

1- شاید این اولین انتخاباتی بود که نه در آن کسی را تحریک به تحریم کردم نه تشویق به شرکت. خودم هم که می دانید، رای ندادم: تردید بر سر دوراهی ها، تمامی عمر مرا به سرگشتگی دچار ساخت. چه بگویمت، چون بیاندیشی، هر انتخابی هولناک است، و نیز حریتی که انسان را به هیچ وظیفه ای راهبری نکند- آندره ژید / مائده های زمینی

2- زادروز حضرت مهر، دومین پیامبر اولین آیین یکتا پرستی را که در طولانی تر شب سال؛ بلدا بوقوع پیوست نیز خود "یلدا" را تبریک می گویم.

3- یلدای "ناصرعبداللهی" هم دیگر طلوعی نخواهد داشت. آن را نیز به علاقمندان این خواننده بخصوص جنوبی ها تسلیت می گویم.

4- ترجیح می دهم...