1. من عصبانیم چون باید کنفرانس خبری مذاکره کننده ارشد کشورم را از بی بی سی ببینم نه از زسانه های کشوری ام(آیا جک ها در مورد رسانه های سراسری ما حقیقت دارند؟ یا جک های کوچه و بازار... حقیقت های خیابانی اند: من به این باور...)، آیا آن سازمان تعیین می کند ما چه باید بشنویم و چه نباید؟ آیا آن سازمان به نماینده ما بی اعتماد است؟ من عصبانیم.
2. من خوشحالم از صحبت های جلیلی که آنچه در پرده می گذشت را فاش گفت...
3. زیر رحرف "زور" نمی توان رفت حتی اگر زور "پر زور" باشد، چون این انتخاب ارادی نیست! و آمریکا و سازمان های [...] هم ندارد.
4. امیدوارم هیچ عقب نشینی و هیچ بده بستان پشت پرده ای در مسکو رخ ندهد، از آنهایی که الان در راس امورند از نظر من به جلیلی و رییس اش... تا مذاکرات مسکو می توان اعتماد کرد. امید که این کهنه سرباز حال این سرخورده را نگیرد!!
5. دیپلمات با افغانی ها چه کرد؟! نگاه ما به افغانی ها و به سایر انسان هایی که "فعلا" از ما ضعیف ترند چیست؟ آیا آمریکا و پول و قدرت نظامی اش جایی ما را در شراکت با افغانستان به عنوان دو هم تمدن دور می گرفت؟
6. حساب و کتابی هست یا شخص ها سرنوشت میلیون ها را تعیین می کنند؟
پ.ن: حقیقت را بدون لکنت نمی توان گفت... سخن حق هیچوقت رسا نیست... حق در[...].
در طول عمر به نسبت بلند بلاگری این کمترین، کمتر در مورد "خود" وبلاگ" و همینطور کمتر خودنویسی می کردیم، البته از نوع جدی و به عبارتی کاملا مسخره اش: حداکثر سالی دو بار میلاد با سعادت خودمان و این بچه... .
از زمان تحقق آرزوی دیرینه مان یعنی تجربه انفرادی داستان کلا تغییر کرد! چیز نمی توانیم بنویسیم، نه اینکه "چیزی" نباشد، نمی توان، فقط باید در مورد این بلاگ نوشت آن هم به مسخره ترین شکل ممکن اش.
حالا بلاگ دم شده است مثل بچه ای معلول و بر بستر افتاده که هنوز نفس می کشد و تهی از آدمیت شده است، نه می توان خاکش کرد که هنوز نفس می کشد، نه می توان در زندگی ات حساب آدم اش کنی که نه کنشی و نه واکنشی... .
به خودمان می گوییم باید امسال تکلیفامان را با این موجود مشخص کنیم، یکی در درونمان می گوید حالا چرا امسال؟ خب حرفی که حساب نباشد راحت زیر سوال می رود.