بدون شاخ و دم

1. ضرغامی می گوید مترجم اشتباه لپی کرد و جای بحرین سوریه عوض شد! آقای ضرغامی حالh چون شما هستید و ایما نمی توانیم به شما چیزی بگوییم بلکه مشت آهنین بر ملاجمان فرود آید اما اگر همین رفتار را کس دیگری با ما داشت می گفتیم: خودتی!

2. احمدی نژاد در تلویزیون می گوید حتی به نام امنیت ملی نمی توان آزادی ها را محدود کرد. اگر چیزی بگوییم، آقای احمدی نژاد! مصداق توهین به مقامات نمی شویم؟ آدم دلش می خواهد [...] همین.

3. حرف جالبی می زنند که چوب خدا صدا ندارد...

به قول یارو پ.ن: آدم هنوز چیزهای برای افتخار کردن دارد و ایما به این افتخار می کنیم که در عصری زندگی می کنیم که در آن یکی مثل احمد شاه مسعود مبارز افغان عمری برای کشورش مبارزه کرد، امروز سالگرد ترور آن بزرگوار است یادش گرامی.


ارتباطاتی که دیگر نیست

در مورد فیس بوک احساس ایما این است که به مرور به یک محیط مبتذل در حال تبدیل شدن است که ملت هر آنچه نیستند و اما دوست دارند که باشند یا آنچنان دیده شوند خود را در آن محیط می نمایانند! از جمله اینکه شما می بینید همه می نالند و دغدغه های اولترا روشنکفری دارند و در اینجا منظور از همه حتی لمپن ترین افراد با دقیق ترین تعریف ها هم شامل می شود؛ ایما دیده ایم! بلاگ و بلاگری هم دیگر کارایی ارتباطی خود را از دست داده در این مملکت که همه چیز به سمت امنیتی شدن دارد پیش می رود، بلاگ ها ضد امنیتی ترین مکان ها برای ارتباطات انسانی هستند و البته دلمشغولی های سیاسی از مهمترین موضوعات برای ارتباطات انسانی هستند و از آن اگر بیشتر اهمیت نداشته باشد کمتر نیست دلمشغولی های شخصی و چس ناله نویسی که باید در جمعی از رفقای مطرح کرد و دستکم اگر پاسخ درخور منطقی راهگشا دریافت نشود همیشه برای همان تسلی های به ظاهر بی خاصیت و مشترک بودن درد خود بهرین پاسخ بود.

این نوشته از آن نوشته هایی است که می تواند سر دراز داشته باشد، معلوم نیست سر خر را رها کنیم سر از کجا در آورد... به هر حال وقتی نمی توان و نباید گفت، تنها می شود گفت که نمی توان و نباید گفت بلکه امورات روزمره مان گذرد.

پدر بزرگ و ساواک؛ من و ...

   پیش از انقلاب در دهه 50 زمانی که پدر بزرگ رییس فرهنگ و هنر بندرلنگه بود، از امکانات آن اداره برای انتشار اعلامیه های آیت الله خمینی استفاده می کرد. ساواک از این ماجرا خبر داشت، چند بار احضار و با رییس ساواک آن شهرستان ملاقاتی ترتیب داده شد، بعد از آن جلسات فشارها بیشتر شد مثلا خانه زیر نظر بود یا گهگاه می آمدند سراغ اش را بگیرند، همین! از او پرسیدم در طول این مدت بی احترامی از ساواک دیدید؟ و گفت: ابدا! این واکنش یک دستگاه امنیتی بود که الان می گویند CIA برای گسترش امپریالیسم و سرکوب ملت ایران ساخته بود.

   آدمی اگر این ماجرا را بشنود و خوداش تجربه مشابهی داشته باشد، ناخودگاه دست به قیاس می زند[...] فقط این را بگویم که پدر بزرگ گفت اگر رفتی، به آنها بگو و از قول من هم بگو: ما انقلاب کردیم تا این وضعیتی که الان هست، نباشد. 

   من نگفتم و البته جایی هم گفتم سخن حق را یا نمی شود گفت یا با لکنت فقط می شود گفت... اما میدانم آنها که باید پیام را دریافت کنند بعد از این دریافت کرده اند، باشد که حقیقتی بر آنها آشکار گردد، اگر وجدان پاکی وجود داشته باشد.