اگر همیشه ناچار از مرثیه گویی برای توقیف مطبوعاتیم، باید بسیار خوشحال شد که بلاخره در میانه این مرگ و میر مدام یک مولود مبارک پا به عرصه وجود گذاشت آن: مهرنامه است.

ایما کم کمک دارد از این به قول رفقا "ممد قوچانی" سمج خوشمان می آید. هنوز مهر خروج از زندان اش خشک نشده با رفقای آشنای اش دوباره دست بکار شده و جبهه ای جدید در برابر نشریات و صوتی و تصویری های "ضاله"(!) گشودند. امیدواریم در این آتش باد خانمان سوز این نهال سبز دوام "بیشتر" بیاورد و این سنگر که وجوداش بسیار لازم است حفظ شود.
عجالتا تا اینجای تورق، بجز مصاحبه فرزندان سروش و شریعتی توصیه می کنیم مصاحبه سید جواد طباطبایی را حتما نظری بیاندازید.
دیروز ایما بر مبنای آن عامل تحریک درونی که می گوید "بنی آدم اعضای یکدیگرند" در کوه که نجات یک "انسان" از صبح سحر سرد با خیلی های دیگر -که هر یک انگیزه هایی دیگر- بودیم. هرچند که چندان امید زنده یافتن نداشتیم اما ارزش "آدمی" همان اپسیلون امید را کیمیا می کرد که کرد.
اگرچه از نظر ایما مرگ کوهنورد در کوه باشکوه است اما نظری باز از خود ما: مرگ چیزی مزخرف و فوق العاده مبتذل خاصه برای ضدمتافیزیک هاست[...] باری تن بی جان یافتیم و پس بسیار غمین شدیم که به اتفاق دریافتیم که "آن تن تهی از حیات" از دوست هرگز ندیده ی "هم دَمی" بود که با وی رمان های کامو و کافکا مبادله می کردیم.
چه می توان گفت، چه می توان کرد... به قول آن قدیم نوشته خودمان "آدمی" که "تمام" بشود دیگر هیچ چیز اهمیتی ندارد.
غصه ای نداریم اما عصبانی هستیم، با تمام علاقه ای که به طبیعت داریم از اینکه گاهی جان بگیرد بسیار از او گله مند می شویم، لعنت بر این دَم های بسیار طبیعی.