انسان، موجودی اجتماعی است یا غیراجتماعی؟ تا به حال پاسخ این پرسش را خیلی قطعی که تکیه بر تجربه تاریخی انسان دارد شنیده ایم: انسان موجودی اجتماعی است بدین معنی که زندگی بدون اجتماع برای این موجود قابل تصور نیست.
اما اگر خوب دقیق شویم -البته شاید از دیدگاه من اینطور بنظر برسد- می بینیم زندگی اجتماعی بشر در مرحله نخست دخلی به شناخت ذات انسان ندارد. چطور می شود با قطعیت در خصوص ذات انسان و نیز در خصوص رفتار بیرونی این موجود صحبت کرد؟ آیا یک انسان آرمانی در یک شرایط آزمایشگاهی زندگی کرده است که بتوان نظر داد پیش فرض او برای زندگی انفرادی یا اجتماعی چیست؟
مگر جز این است که هر انسان مرکز دنیای خوداش است؟ آیا حرف های سایر انسان ها را از روی قراردادها درک می کنیم یا مستقیم و بی واسطه؟ مگر ما رفتار سایر انسان ها را از روی معیارهای کاملا شخصی خود تحلیل نمی کنیم.
نگاه از درون یک زندگی اجتماعی چیزی جز یک توهم اندوهناک نیست؟
با همه اینها نمی توان گفت انسان چطور موجودیست بگذریم از اینکه ایما سعی در اثبات غیر اجتماعی بودن انسان داریم. تشکیک در اجتماعی بودن انسان برای انفردایست ها(!) یک پیروزی محسوب می شود. شاید بتوان گفت چون پرسش در خود تنها دو پاسخ را به قضاوت گذاشته، اصل پرسش اشکال دارد چراکه ممکن است انسان هم اجتماعی باشد هم غیراجتماعی. این هرچند پاسخی پارادوکسیکال است اما چطور می توان ثابت کرد که خود ذات انسان یک ذات پارادوکسیکال نیست.
عرض شود خدمتتان ایما که بچه بودیم هر سال به عشق شکلات های کاکائویی که پدرمحترم برای نوروز تدارک می دید زمستان را سر می کردیم. بزرگتر که شدیم به سان جوجه خروس های جوان -حتما شنیده اید چه بد قوقولی قوقو می کنند- در پی جفت گمشده بودیم. جفت هر سال نوروز سرو کله اش پیدا می شد و ۱۳ روزی خوش بودیم باهاش. و اینها گذشت یار که رفت پی خوروسی دیگر ایما ماندیم و باز شکلات های نوروزی که توبه اگر مثل گذشته مزه بدهند. لباس و نو و این قضایا هم که دیگر حس اش نیست و حالا ایما هستیم و تعطیلاتی تپل که خیلی هنر کنیم بخوابیم روزها و شب ها هم احتمالا اگر رفقا همدردی کنند فیلمی ببینیم.
پ.ن: کانال های لس آنجلسی از کانال های جمهوری اسلامی بدتر - کانال های جمهوری اسلامی از کانال های لس آنجلسی بدتر. خدا را شکر که هیچ وقت اعتیاد تلویزیونی پیدا نکردیم.
ایما هرچقدر هم خفه خون بگیریم و لب از لب تکان ندهیم نمی توانیم تا این مدتی که به زمان برگزاری افتضاحات مجلس هشتم باقی مانده زر نزنیم. ناسلامتی خودمان روزگاری درگیر همین قضایا بودیم. گوش شیطان کر همچنان هم خواهی نخواهی هستیم. الحمدالله... خدا را شکر که حکومت قلبا میانه خوبی با "حضور پرشور" ندارد. ایما هم در راستای تحقق مکنونات قلبی حضرات چندتا فحش نثار اصلاح طلبان -بخوانید قدرت طلبان- می کنیم. بلکه اینگونه خودمان و فقط خودمان کمی راحت شویم که نه سودای اصلاح و انقلاب و از این گه خوری ها در سر داریم و نه روشنگری و این قرتی بازی ها.
"ما از مردم عزیز ایران می خواهیم هوشیارانه مراقب حرکات اختلاف افکنی باشند که از سوی اقتدارگرایان و گاه حتی به نام اصلاحطلبی انجام شده است و میشود . نامهای غلط انداز، شعارهای انحرافی و چهرههای با نقاب سبب نشوند تا کسانی با هجوم به اندیشه و گفتمان خاتمی و آرمانهای روشن اصلاحات به مخالفان اصلاحات کمک کنند و در این شرایط دشوار سیاسی راه را به سوی حاکمیت یکپارچه تر اقتدارگرایان بگشایند." این قسمتی از بند پایانی بیانیه به قول خودشان "تحلیلی" جبهه مشارکت بود. گویا حضرات فراموش کرده اند که برای به قول خودشان "اقتدارگرایان" هیچ کس مثل خاتمی خوش خدمتی نکرد. مگر انتخابات مجلس هفتم دست کمی از این انتخابات داشت؟ ایما واقعا نمی دانیم این اصلاح طلبی چه [...] قرش را برای ملت بیاید. حضرات مشارکتی ول کنید این چرت و پرت ها کمی خفه خون بگیرید بگذارید به درد خودمان بسوزیم. مگر در ماه عسل سیاسی خود شما چیزی غیر از همین "حاکمیت یکدست" وجود داشت؟ شده اید مثل [...] که هرچقدر مشتری طلب قیمت کمتری می کند شما نه نمی گویید. تئوریسین های اصلاحات! [...]
[...]
ای خدا سرانجام کار چنان کن که آن بالا مالاها همه راضی باشند و ایما این پایین با نفسی که می آید و مرود دلمان خوش باشد. رستگاری پیش کش.
توضیح: این پست به صورت آن لاین از ذهن به کیبورد منتقل شده است.