این زندگی بدبختمان را اینقدر تَُف و لعنت کردیم که لعنتی و چسبناک شد.

جنتلمنی به نام مهندس بازرگان

  تاریخ اخیر ایران را که مطالعه می کنی بنظرم تنها چهره ی شاخصی که آدم را به یاد اسطوره: مصدق می اندازد بازرگان است. مگر خرده پوپولیسم آن رهبر ملی را فاکتور بگیریم و اندیشه دینی و حتی مبارزات ایدئولوژیک را به آن بیافزاییم که این خود تو را به یاد علی شریعتی می اندازد. اما برخلاف شریعتی مرحوم بازرگان اگر مبارزی ایدئولوژیک بود در آن جانب عملگرایی را نیز نگه می داشت و اگر در عرصه سیاست بازی می کرد عمل اش چنان بود که یک حرفه ای.

مهندس بازرگان در جوانی

  شگفت اینکه در هر دو او یک بدعت گذار محسوب می شود: در سیاست صداقت را رها نکرد و در مشی ایدئولوژیک خود هیچگاه به دام تگماتیسم نیافتاد.

  وقتی در آنچه از زندگی او تعریف می کنند و نیز سخنان اش دقیق می شوی عجیب وسوسه می شوی که غیر از کلیشه لیبرال چیز دیگری بخوانیش: بازرگان یک جنتلمن ایرانی.

تاکید: شماره این هفته شهروند امروز به مناسبت صدمین زاد روز نخستین نخست وزیر است از دست ندهید.

ای بابا یکی پیدا شود ایما را خفه کند از این زندگی راحت بشویم.

پ.ن: زمستان را هر کاریش بکنی زمستان است هرچند که با آن خیلی حال می کنی.