این روزها زیاد صحبت از زلزله می کنند و روزنامه ها را نیز زیاد صحبت از زلزله می کنانند(!) ایما هرچه صبر کردیم دیدیم کسی از ما نظر نمی خواهد از این رو به کوری چشم دشمنان، گفتیم فضولاتمان را به اظهار فضل های دیگران بیافزاییمُ مگر ما "چمان" از حضرت آیت الله جنتی کمتر است؟
به هر حال:
کارشناسان ژئوفیزیک دمستان گفته اند که اولا انتظار زلزله اصولا بی اساس است اما این دلیل نمی شود که ما الان در حال تجربه زلزله نباشیم! ما و نه فقط ایما بلکه همه ما در حال تجربه زلزله ایم و در واقع اینک در زلزله ایم!
زلزله وقتی آمد که به شعور ملتی توهین شد، زلزله وقتی آمد که تیر مستقیم شلیک شد، زلزله وقتی آمد که زندان پر از مدیر و معترض شد، ایران یک شبه سرشار از برانداز شد و با این وجود زندانی سیاسی هم انکار شد، زلزله وقتی آمد که دروغ آرم سیما شد، زلزله وقتی آمد که نخست وزیر زیمباوه "هم" از میزبانی رییس دولتی شرمسار شد، زلزله وقتی آمد که بستن روزنامه ها هی تکرار شد... هی تکرار شد؛ زلزله وقتی می آید که در چند کیلومتری ات مانور امنیت برگزار می شود و زورگیری های شهرات بیش از پیش می شود، زلزله وقتی می آید که سن فحشا به 10 سال می رسد، زلزله وقتی آمد که مادری تن به مرگ فرزنداش داد، زلزله می آید چون همه اینها انکار می شود.
زلزله... خیلی وقت است در این تجربه شوم همه شریکیم، اینکه می گویند جمعیت تهران به خاطر ریسک زلزله باید کم شود حرف بی ربطی نیست منتها مقیاس این کوچ باید تغییر کند، فقط تهران روی گسل نیست.
در پی صحبت های دیشب رییس دولت با کانال یک بی بی صدا و سیما، این دمدمی دو وضعیت را شناسایی کرده و راهکارهایی برای مدیریت هر یک از آن دو پیشنهاد می کند؛ پیشاپیش از اینکه ممکن است یکی از راهکارها متافیزیکی به نظر رسد، از تمام ماتریالیست های مظلوم جهان که از قضا داغدار سالروز مرگ فیلسوف عالیقدر حضرت ژان پل سارتر هستند پوزش می طلبیم:

گزاره: آمریکا میزبان یکی از بزرگترین اجلاس بین اللملی است.
احمدی نژاد: امروز آمریکا منزوی است(همراه با لبخند ملیح).
پس از بررسی این دوگزاره و در جهت اینکه هموطنان عزیز به مشکلات روحی-روانی بیش از این دچار نشود، پیشنهاد می شود:
یا،
1- از تکنیک های هرمونوتیکی برای تفسیر سخنان احمدی نژاد به شکل افراطی استفاده کنند تا مشکلشان حل شود.
یا،
2- همه با هم برای سلامتی آن رییس-خدمتگذار دست به دامن پرودگار شویم، متاسفانه امیدمان بعد از خدا مجددا به هم اوست و دیگر هیچ.
دکتر لطفی زاده و به قول غربی ها "پروفسور زاده" اصلی دارند به نام اصل چکش: هر وقت شما چکشی در دست داشته باشید و ابزار دیگری هم دور و برتان نباشد همه کارها را میخ کوبیدن می پندارید!
پروفسور، پرزیدنت انتخابی و محبوب جناب حضرت احمدی نژاد هم می فرمایند: ایران را به یک کارگاه بزرگ تبدیل کرده ایم.
و یک دمدمی از همه جا بی خبر می گوید: مای گاد! چقدر چکش!
---
هشدار: هرگونه سو استفاده سیاسی-امنیتی از این پست پیگرد قانونی دارد!!