ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
اگر  تازگی ها رسیور محترم را به زحمت سرچ کانال های جدید نیانداخته اید، اقدام کنید: به زودی تلویزیون  بی بی سی فارسی خواهیم داشت
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
تاپ دَم
مطالب منتخب
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
ادعانامه

  صبح یکشنبه در این مکان دعای ندبه شب اش دعای کمیل، قبل از شب زیارت عاشورا بعد از قبل از شب دعای ابوحمزه ثمالی، قبل از بعد از شب دعای ابوحمزه جنوبی سپس شمالی در این مکان برگزار می شود از همه دلسوختگان... آقا ایما حالمان خوش نیست! (طبق معمول برای گفتن چیزهایی داریم که اگر بنویسیم اعتبار عنوان زیر سوال می رود و از آنجا که ایما اصولا با تیتر زنی خیلی حال می کنیم و با چس ناله هایمان اصلا حال نمی کنیم پس اصلا طبیعی نیست که باز مازوخیست بازیمان گل نکند اما چه باک! طبیعی نبودن یک چیز مصنوعی، خودش طبیعت دیگریست.)

---

قسمت جدیدی در باکس سمت راست بلاگ راه انداختیم، تحت عنوان "تاپ دَم" که به نوعی حاصل وبگردی های خودمان است، گزارش، مقاله، یادداشت، پست جدید یک وبلاگ، عکس و هرچه که به نظرمان قابل توجه برسد لینک اش را در آنجا قرار می دهیم که ممکن است برخی فیلتر باشند، عبور از فیلتراش گردن خودتان نتوانستید خبر کنید با ای-میل ضدفیلتر می فرستیم استفاده کنید. سعی می شود حتی اگر پست جدیدی آن ایر نبود این قسمت، مرتب بروز شود. امید است مورد قبول درگاه حضرات حق(!) واقع شود.


تعداد بازدیدکنندگان: 50274

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای عشقی که اکنون باید نافرجامش خواند "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .