X
تبلیغات
رایتل
  
         
                                    
دَم
     
  
مطالب منتخب:
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388
ادعانامه ای برای "رفیق" هرگز ندیده

   دیروز ایما بر مبنای آن عامل تحریک درونی که می گوید "بنی آدم اعضای یکدیگرند" در کوه که نجات یک "انسان" از صبح سحر سرد با خیلی های دیگر -که هر یک انگیزه هایی دیگر- بودیم. هرچند که چندان امید زنده یافتن نداشتیم اما ارزش "آدمی" همان اپسیلون امید را کیمیا می کرد که کرد. 

   اگرچه از نظر ایما مرگ کوهنورد در کوه باشکوه است اما نظری باز از خود ما: مرگ چیزی مزخرف و فوق العاده مبتذل خاصه برای ضدمتافیزیک هاست[...] باری تن بی جان یافتیم و پس بسیار غمین شدیم که به اتفاق دریافتیم که "آن تن تهی از حیات" از دوست هرگز ندیده ی "هم دَمی" بود که با وی رمان های کامو و کافکا مبادله می کردیم. 

   چه می توان گفت، چه می توان کرد... به قول آن قدیم نوشته خودمان "آدمی" که "تمام" بشود دیگر هیچ چیز اهمیتی ندارد. 

   غصه ای نداریم اما عصبانی هستیم، با تمام علاقه ای که به طبیعت داریم از اینکه گاهی جان بگیرد بسیار از او گله مند می شویم، لعنت بر این دَم های بسیار طبیعی.


تعداد بازدیدکنندگان: 245149

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها